نقل حدیث...

اشعب بن جابر، بسیار شوخ و لطیفه گو بود. وقتى پیر شد، او را ملامت كردند كه: «تو دیگر پیر شده‏اى و وقت هزل گوئى و شوخى كردن تو گذشته است. حال دیگر نوبت توبه و انابه است. در این آخر عمر، مدتى هم مشغول شنیدن وعظ و حدیث باش.»

گفت: «به وَاللّه من حدیث هم شنیده‏ام.» گفتند: «اگر راست مى‏گویى، حدیثى نقل كن». گفت: «نافع بن بُدَیل از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله برایم نقل كرد كه دو خصلت پسندیده است كه در هر كس باشد، سعادت دنیا و آخرت نصیب او مى‏گردد».

اهل مجلس كه خیلى خوششان آمده بود، شروع به «به‏به» و «چه چه» كردند و به او احسنت و آفرین گفتند؛ سپس از او خواستند كه ادامه حدیث را نقل كند. اشعب گفت: «یكى از خصلتها را نافع فراموش كرده بود و دیگرى را من از یاد برده‏ام.» 

لطائف الطوائف، ص262

 

رجعت...!

ابوحنیفه از مؤمن طاق پرسید: «تو قائل به رجعت هستى؟» گفت: «آرى». ابو حنیفه گفت: «پس، پانصد دینار به من قرض بده تا هنگام رجعت، به تو باز گردانم». مؤمن طاق گفت: «تو ضامن بیاور كه در آن زمان، به صورت انسان بر مى‏گردى و به شكل میمون نخواهى بود؛ تا من به تو قرض بدهم».

الكلام یجرّ الكلام، ج2، ص157